|
مهرنگار |
دوست هنرمندم آقای کشاورز از من خواستند که دو بیت زیر را بصورت شکسته بنویسم تا در ابعاد ۲متر در ۵/۳ متر روی سفال پیاده و در نمای ساختمانی اجرا شود . از آنجا که بنده شکسته نویس نیستم قطعا باید اهل فن بدیده اغماض در این خط بنگرند .
[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 0:22 ] [ موسوی ]
[ ]
بهارانهباد صخره خنديد مردان ِعاشق کندند پيرهن از تن نسيم بهار میوزد زمزمهکنان باد میخواند به آوازی دور امروز اولین روز کاری سال جدید بود . همه چیز عالی بود الا دندان درد کاش زود خوب شود ... [ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 18:51 ] [ موسوی ]
[ ]
... قطعه سیاه مشق میرزا غلامرضا را دیدم دلم نیامد تنهائی لذت ببرم هم اینجا گذاشتم و هم فیس بوک . ... و این خاصیت عشق و لذت ماورائیست که نه تنها در انحصار خودت در نمیاری و توجه دیگران باعث نارحتیت نمیشه بلکه دوست داری دیگران را هم در آن سهیم کنی و دعوتشون کنی به عاشق شدنش ...
[ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 20:41 ] [ موسوی ]
[ ]
... آشفته گیسو با دیدگان مخمور به آرامی میخرامد در خانه هستی از نفسش فضای خانه عطر آگین شده و ذرات به جنب و جوش در آمدند گویی مسیحا آمده که از دم او حیات جاری شده در جماد و نبات عالم بهار طناز آمد و شور آفریده در عالم ... هرکه بهار را فهمید بهاری شد و در سماع و شور بهار در آمد... « ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار »
بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی دم عیسیست پنداری نسیم باد نوروزی که خاک مرده بازآید در او روحی و ریحانی به جولان و خرامیدن درآمد سرو بستانی تو نیز ای سرو روحانی بکن یک بار جولانی به هر کویی پری رویی به چوگان میزند گویی تو خود گوی زنخ داری بساز از زلف چوگانی بیار ای باغبان سروی به بالای دلارامم که باری من ندیدستم چنین گل در گلستانی تو آهوچشم نگذاری مرا از دست تا آن گه که همچون آهو از دستت نهم سر در بیابانی کمال حسن رویت را صفت کردن نمیدانم که حیران باز میمانم چه داند گفت حیرانی وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبی کنار توست اگر غم را کناری هست و پایانی طبیب از من به جان آمد که سعدی قصه کوته کن که دردت را نمیدانم برون از صبر درمانی برچسبها: بهار [ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 10:14 ] [ موسوی ]
[ ]
دیشب یه پیام از آقای نبوی دریافت کردم نوشته بود سیمین به جلال پیوست - خدا رحمتش کند نوشتم خدایش رحمت کند ... و فکر کردم چقدر خوبه و البته سخت که آدم چنان باشد که گاه رفتن مردم را دریغ آید و از خدا برایش طلب آمرزش کنند بدون تبلیغات و یا چشم داشت .
سیمین دانشور (زاده ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز - ۱۸ اسفند سال ۱۳۹۰ خورشیدی در تهران ) نویسنده و مترجم ایرانی است . وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفهای در زبان فارسی داستان نوشت. مهمترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروشترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب میشود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود. زندگی دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت. دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام. در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شدهاست. مشوق دانشور در داستاننویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آلاحمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد. در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیعالزمان فروزانفر). دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آلاحمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد . در سال ۱۳۲۹ با آلاحمد ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستاننویسی و نزد فیل پریک نمایشنامهنویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد. پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده میشود. سیمین دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانهاش در تهران درگذشت. کتابها مجموعه داستان
رمانها
ترجمهها
آثار غیرداستانی
۳۰ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی دانشور به علت مشکلات حاد تنفسی در بیمارستان پارس بستری شد، نیز شایع شد که وی درگذشتهاست اما این خبر تکذیب شد ، او در ۲۲ مرداد ۱۳۸۶ با تشخیص تیم پزشکی از بیمارستان پارس مرخص شد. سیمین دانشور پس از یک دوره بیماری ، عصر روز ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ مصادف با ۸ مارس ۲۰۱۲ درسن ۹۰ سالگی در منزلش در شهر تهران درگذشت .... روحش شاد [ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 2:25 ] [ موسوی ]
[ ]
امروز ظهر بود که از خونه بیرون اومدم برای خرید و ... به مغازه لبنیاتی که رفتم آقای فروشنده در مقام کارشناس مسائل سیاسی و البته اقتصادی ، مرد خریدار محترم و مسنی را که گویا زبان به شکوه گشوده بود توجیه میکرد . میفرمود : بالاخره باید رأی داد هر چی باشه اینها تازه راه کار را یاد گرفته اند اگر هر کس دیگه ای بیاد وضع صد پله از این بدتر میشه . اینها لااقل دم ازخدا، اسلام و قرآن میزنند .... و مرد خریدار خنده ای کرد و گفت آخه فقط دمش را میزنند !!!
[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 2:59 ] [ موسوی ]
[ ]
امروز دومین جلسه دوره ضمن خدمت گروه هنر ناحیه ۳ بود و ..... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و اما دوره ضمن خدمت هنر ... روزهای گذشته دو دوره ضمن خدمت هنر برگزار شد یکی در ناحیه خودمون و یک دوره 40 ساعته هم در ناحیه 3 ... برخلاف همیشه که حوصله حضور در هیچ دوره ای را نداشتم ، مشتاقانه تقریبا در تمام جلسات حاضر شدم و بقدر وسع بهره بردم . انصافا دوره ناحیه 3 با زحمات خانم بهزادی بسیار پربار و مفید بود . برای من که تحصیلاتم در رشته هنر نبوده این دوره ها فرصتی مغتنم هست که از اطلاعات مدرسان هنر و همچنین همکاران با تجربه تر استفاده کنم . جلساتی که مدرس آقای قربانی بودند نکته های خوبی را متذکر شدند و همینطور سایر مدرسین که برخی از دوستان خوبم بودند . بهرحال در نشست و جلسه هنر چیزهائی هست که جائی دیگه یافت نمیشه جز در کنار هنر ... و آن حدیث عشق بود که از حرف و صوت مستغنیست ....
باتفاق همکاران در کنار استاد قربانی
خط آقای شریفی
« بسم ا... » فوق و مصرع زیر هم خط حقیر هست که بعد از چند ماه به امر دوستان قلم بدست گرفتم و در شرایط نه چندان مطلوب نوشتم . اهل نظر بدیده اغماض ببینند لطفا
از خط های همکاران عزیز ...
آثار کلاژ هم کار آقای میر افضل بود که روز آخر آوردند همکاران ببینند .
نمونه هایی از کار با کاغذ که در کلاس استاد جزی زاده انجام شد .
دو نمونه کار سفال که در کلاس حجم آقای بصراوی انجام دادم ...
این هم از پستی که بالاخره گذاشتم اما حکایت همچنان باقیست و بصد دفتر نشاید گفت شرح حال مشتاقی ... [ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 23:19 ] [ موسوی ]
[ ]
ز یک مشرق نمایان شد
دو خورشید جهان آرا دو عیسی دم دو موسی ید دو حسن خالق سر مد یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا میلاد رسول مهربانی ، حضرت ختمی مرتبت (ص ) و صادق آل محمد (ع ) بر همگان مبارک
************* دُردی كِش بلای توام یا محمدا دیوانه ولای توام یا محمدا
گویند هر كه را تو بخواهی بلا دهی مستانه بلای توام یا محمدا
بیمارم و نگاه تو اعجاز می كند مبهوت چشمهای توام یا محمدا
من از ازل در عافیتم زان كه تا ابد در سایه لوای توام یا محمدا
مولاست بنده تو و من بنده علی من، بنده خدای توام یا محمدا
ای اسم اعظم اسم تو یا احمدا مدد وی قلبها طلسمِ تو یا احمدا مدد
ای مكه از فروغ تو پاینده احمدا مِهر و قمر ز روی تو رَخشنده احمدا
ای كِسوت خِتام رسالت به راستی … بر قامت رسای تو زیبنده احمدا
كو دایه ای كه كامِ تو را مایه ای دهد بر دایه ات ، تو دایه بخشنده احمدا
ساطِع شود چو نور ز پیشانی ات شود… خورشید از جمال تو شرمنده احمدا
رضوان و حوریان و همه خازِنانِ آن حیرانِ آن تبسُّمِ تابنده احمدا
گویا نمك زخنده تو آفریده شد دریا به وجد رفت و نمكزار دیده شد
وقتی سخن ز كشف و كرامات می شود كَسری تو را گواهِ مقامات می شود
اینجا سخن ز خشت و سرشت و بهشت نیست جنت یكی تو را ، ز كرامات می شود
ای نسلِ تو ستاره دنبالهدارِ عشق روشن رَهت ز نورِ علامات می شود
حُبِّ تو را چگونه شود شعله كارگر آتشكده ز دیدنِ تو مات می شود
ای هادیِ سُبُل نرود هر كه راهِ تو … بی شك دچار رنجش و طامات می شود
ای سنگِ سخت زیر قدومِ تو نرمِ نرم دلهای ماخَلَق به وجودِ تو گرمِ گرم
ای مایه ازل و ابد، آیة شَرَف انسانِ كامل، ای به بشر مایه شرف خورشید جاودانی و بی سایه ای، ولی افكنده ای به كون و مكان سایه شرف تو ماندی و، عدوی فرومایه ات ، نمانْد ای تا اَبَد ولای تو سرمایه شرف
عالم ز تو تصرّفِ هستی گرفته است دلها ز تو تشرّفِ مستی گرفته است
در شعرِ عشق و عقل، امیرِ غزل تویی در خُلق و خوی و عاطفه، حُسنِ اَزَل تویی
دیباچه امانت و دیوان عاشقی تأویلِ حمد و آیه بیت الغزل تویی
در وحدتِ كلام، اگر لم یَلِد خداست در محور معانیِ آن، لم یَزل تویی
غارِ حَراسْت میكده حق شناسی ات در خانه ولای علی، مُعتزَل تویی
چونكه دلت سِرشتْ خدا، بر گِلت نوشت زیبا تویی، جمیل تویی و گُزَل تویی كامل ترین محبتِ ما نذرِ مقدمت جان و جهان و باغِ جنان بذرِ مقدمت
[ جمعه 21 بهمن1390 ] [ 11:33 ] [ موسوی ]
[ ]
سلام گاهی یه عکس ُ یه تصویر ما را میبرد به دنیای زیبای خاطرات بوی بارون ُ بوی خاک .. گاهی میشه با یک نگاه به عمق خاطره هایی سر زد که خیلی وقته نرفتیم سراغشون !!! و گاهی با خواندن اشعاری ، از گذشته به حال بر میگردیم... مثل این شعر زیبای سهراب سپهری..
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم/ زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/ زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست...
شب آرامی بود
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
به جا می ماند
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
[ چهارشنبه 30 آذر1390 ] [ 16:24 ] [ موسوی ]
[ ]
سلام بر آن شرمسار کننده معرفت و جوانمردی که به اشاره استمداد قوم بی معرفت جان و هستی در مهلکه انداخت سلام بر آنکه مرگ شرافتمنـــدانه را بر زندگی با ذلت برگزید و آزادگان جهــان را شاگرد کوچک مکتب خود ساخت سلام بر آن از اسب بر زمین افتــاده خاک آلـوده صورت که از اصل نیفتــاد بلکه خود اصل شد برای جهانیان سلام بر آن تشنه لبی که ذکرش گواراتر از آب زلال شد برای تشنگان سلام بر آنکه خاک کربلا به خونش لیاقت و شرافت یافت و سلام بر خونی که به بهای خداست سلام بر آن مجنون کننده دلها که تا جان در قدمش نریزند دست از او نمی شویند سلام بر آن بهانه آشتی دلهای سرگشته با خدا سلام بر حسین ( ع )
[ جمعه 11 آذر1390 ] [ 9:56 ] [ موسوی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |